فکر می کردم همه چی عوض می شه .عوض هم شد اما یه جور دیگه .حالا که فکر می کنم می بینم رو دست خوردم اساسی.
احساساتی بودم و همین گند زد به کل زندگیم.
کاش می شد پشت ورقها رو خوند اون وقت می شد تمام بازی های دنیا رو برد می تونستی تو یه چشم به هم زدن تو پوکر و رامی ببری طرف رو له کنی همونطور که من له شدم..کاش می شد آدما رو خوند ....
می دونی بعضی روزا هستن که کل زندگی آدمو به گند می کشن و متاسفانه تعدادشون هم کم نیست.می فهمیییییییییییییییی؟
آره اصلا اعتراف می کنم همش یه لجبازی کودکانه بود با کی خودم بعد این همه مدت نمی دونم .اما لعنتی به چه قیمتی تموم شد.
اما لعنت به تو تو که می دونستی و هی کش دادیش که در نهایت برگردی بهم بگی خوب حالا بعد دو سال مشکلت حل شد ؟
لعنت به تووووووووووو که تنها منو بازی دادی .
دیگه نمی نویسم .گور بابای زندگی و تو و همه چی .
جالبه فکر می کردم خوشحال تر از این چیزی که نشون می دی می شی . نه اینکه تصنعی بخندی و بهم بگی نمی دونم.و یا اینکه برگردی بهم بگی چرا برات مهم نیست از دستت ناراحتم؟فکر می کردم من و تو نداریم اما انگار داریم فکر می کردم قد من هیجان زده می شی اما انگاری اشتباه می کردم از یه جایی به بعد دیگه باید تنها برم. تو هم می ری .
آره من می گم آدمای این سیاره متوقعند می دونی من فقط یه بچه ام نمی تونم آرزوهای همه رو برآورده کنم. نمی تونم یانمی کشم (چه فرق داره؟) وقتی خودم یه ذهن درگیر و داغون دارم به همه فکر کنم. آره قبلا می تونستم حالا دیگه نمی تونم یادم رفته . له شدم زیر این همه درگیر ی ذهنی. مشکلات من مال منه مشکلات بقیه هم مال منه از اول این طوری بود از اون موقعی که تو نبودی.آره من نمی تونم وقتی عصبی می شم رفتارم رو کنترل کنم . کی می تونه؟ حتی اونایی که خیلی خوددارن نمی تونم چه برسه به من.
دیدی بهت گفته بودم انگار نمی شه از من دلخور نشد نه؟
الان فهمیدم یه مقدار از اون اتفاقاتی که منو حرص می داد تقصیر خودم بود .دلم سوخت واسش.
داشتم فکر می کردم اتفاقات مسیر زندگی آدمو به کل عوض می کنن مثل (ر) و (ا) که اگه (ر) انصراف نمی داد هر گز با هم آشنا نمی شدن و .....
منم اتفاقاتی داشتم که همه زندگیمو عوض کردن قبولی ارشد و......
و شاید بعضی اتفاقات باید بیفتن تا عوض بشی. بزرگ بشی . بفهمی .بعضب آدما باید بیان تا انقدر فکر بکنی که از پا در بیای و بعضی آدما بیان تا یاد بگیری بجنگی . تا یاد بگیری بخوای و واسش بجنگی.
بی خیال .بگذریم.
می دونی دهنم صاف شد ....یه دری وری می گی بعد پشیمون می شی؟ شایدم اصلا نمی فهمی ...
منم time دارم به خدا . باور کن صبرم تموم می شه بالاخره.
از دست خودم ذله شدم دیگه چقدر پا بدم ....مسخره ی ملت شدم....
نمی خوام دیگه به کسی کمک کنم .می خوام یه عوضی باشم تا آچار فرانسه. می خوام حداقل بد باشم و دیگرون ازم بدشو ن بیاد تا اینکه بلاهت بار فکر کنم نه آخه من که این یکی رو حتی ندیدم تو عمرم چرا باید از من بدش بیاد و تو تو واقعا در نوع خود چیزی هستی . بعد اون همه کار که در حقت کردم . دیگه حتی مطمئن نیستم یادت بیاد......
شایدم این روش تو تو دوستیه . که اگه اینجوره واقعا حماقتی کردم من.
نقش آدم با جنبه وcoolبازی کردن پوستمو کند تو این دو روز . آره من ok ام تو بگو من می خندم. چرا حالیش نمی شه منم آدم .
آره من حرف که می زنم وسطش انگلیسی می شه .اصلا به تو چه .تو که حتی زحمت شناختن منو به خودت ندادی . تو که از درس گفتم گفتی ااااه چقدر درس از ولگردی و خوش گذرونی گفتم گفتی نه انگاری دانشگاه خیلی خوش می گذره. از مسافرت گفتم گفتی اووووه مگه چقدر می شه رفت مسافرت....
ببینم چه خبره ؟ اصلا می فهمی تویی که حالم رو گرفته . تو که تمام حساب کتابام در موردش غلط در اومد . تو که نمی تونم پیش بینیت کنم. تو که بعد از اون همه فیلم اوووه من خوشحالم که تو هم قبول شدی بر می گردی جلو همه می گی خوب پس واسه جی اومدی جای یه نفر دیگه رو تنگ کردی.....یعنی انقدر ازم بدت می آد که حتی حاضر به تحمل ۴-۵ساعت من نیستی؟ شایدم رفتم جا رو باز کردم واسه یکی دیگه که به قول تو جاشو تنگ کردم.خر بودم خر ...
تو فکر کن که نمی پرم . ....
حتی حال ندارم ۴شنبه ۵ شنبه برم سر کلاس. وقتی زیاد تو خونه می مونم تو خونه رسوب می کنم....
به جهنم که حراست بهم گیر داد .به درک که بقیه دیدن .گور بابای یارو که برگشتم بهش گفتم به تو چه مربوط ....نمی دونستم عصبانی باشم از دستشون یا خوشحال از اینکه تو هستی متعجب از اینکه برات انقدر مهم بود که چرا ناراحتم .چرا اذیتم کردن. احساساتم قر و قاطی شده بودن گیج بودم تو هم یه سره می گفتی خودتو ناراحت نکن ارزش نداره ....تند تند راه می رفتم تند تند حرف می زدم پامو گذاشته بودم رو گاز .آخی پدر اون ماشینو من در آوردم .....
این اسممه می دونستی ؟شوخی می کنی می دونی .... مسخرست ولی من مدتها بود منتظر بودم این سه کلمه رو بگی . همه چیز انگار یهو رفت داخل یه حباب بقیه بیرون این حباب موندن. توش من بودم و تو .
عاشق اینم که خودتو لوس کنی عاشق اینم که بقیه ببینند که داری خودتو واسه من لوس می کنی . آره من یه خود شیفته بدبخت دیوونم که دو روزه صبحها انقدر تو راه تو ماشین بلند بلند آواز می خونه و هوار می کشه وقتی می رسه دانشکده صداش گرفته.
احساساتم قاطی پاتی شده .
می خوام هوار بکشم .
ناخنم شکست........
این یه دونه از این send to allها بود آره می دونم از این عاشقانه های در پیتیه ولی بعد یادم افتاد هر وقت می پرسیدی چشماش روشنه مثل خودت تازه یادم می افتاد با اینکه یه ساعت خیره تو چشماش زل زده بودم بازم رنگشو یادم نمی آمد فقط خود چشمها یادم بود .حتی اون دفعه وقتی که دیدم تو چشمش خون افتاده یادمه انقدر نگران زل زل نگاه می کردم اما بازم رنگش ........